شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 93

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

كارى عظيم سؤال كردى . قال : قميصى رحمتى فمن رجاها البستها ايّاه ؛ قميص من رحمت من است هر كه به رحمت من امّيد دارد قميص رحمت در وى پوشانم . » b 17 . نيز هم مواردى هست كه سمعانى عبارت عربى را در متن عبارات فارسى درج كرده ، و به ترجمهء آن نپرداخته است . در اين موارد بيشتر به تركيبات و تعبيراتى از زبان عربى توجه داشته كه براى فارسى زبانان غريب و مهجور نمىنمايد . مانند : « نادره‌كارى است بيچارگان را از ماء مهين و حماء مسنون در وجود آورده - ضعيف من ضعيف من ضعيف ، تراب من تراب من تراب ، متحيّر من متحيّر من متحيّر عاجز من عاجز من عاجز ، مفلس من مفلس - انگاره گريبان گرفته و به ناكام در معركهء شجاعان آورده . . . » a 14 . نيز - b 21 . 5 . استناد به آيات قرآنى / در روح الارواح به دويست و اندى از آيات قرآنى مجيد استناد شده است . علت استناد پى پى به نص آيات قرآنى در هر بحثى از مباحث اين كتاب ، موضوع آن است كه شرح اسماء حسنى است و نفس اين موضوع از قرآن كريم برخاسته . سواى آيات مربوط به اسماء اللّه ، مطالب عرفانى و آراء خانقاهى نيز التزام مىكند تا مؤلف براى مستند نمودن آنها از قرآن شريف استمداد طلبد . گذشته از اين ، همان گونه كه در بخشهاى پيشين اين مقدمه گفته شد ، سمعانى از علوم قرآنى بهرهء كافى داشته بوده ، و جز تسلطى كه بر زبان قرآن از او مشاهده مىكنيم ، شناخت او از اقوال و آراء مفسّران صدر اسلام مانند قتاده ، وهب بن منبّه ، ابن عباس ، ضحّاك و ديگران از جاى جاى كتاب حاضر آشكار است و پيدا . از اين رو سمعانى را مىتوانيم به عنوان مفسّرى كه بر علوم ظاهر و باطن قرآن احاطه دارد معرفى كنيم . چنانچه تفسير و تأويلى بلند كه از آيهء امانت به نام « آفتاب امانت » كرده ، و نيز تأويلاتى كه پيرامون سورهء فاتحه مطرح كرده است مؤيّد اين نكته تواند بود . بارى ، سمعانى ذيل هر اسمى از اسماء به دهها كريمه استناد كرده است به طورى كه گاهى آيه را با هنرمندى تمام در عبارت درج مىكند كه نه تنها مفهوم عبارت بدون مفهوم آيه ناقص مىشود بلكه كلمه‌اى از آيه با واژه‌اى از عبارت فارسى ، هم‌وزن مىنمايد و حتى در مواردى هم معنى . و اين مسئله عبارت را آهنگين مىكند و به نوعى به زبان مؤلف زيبايى ، و به ذهن خواننده كشش و جاذبه مىآفريند . به اين نمونه توجه كنيد : در ان هجرت مدينه منتهى ، درين هجرت و انّ